
عرضم به حضور انورتان که دوش شیخنا و مرادنا مهردخت بانو پس از چندی پیکار بی فرجام با بیماری مهلکش -!!!- سرماخوردگی ویروسی شدید در حالی که چیزی از انبوه کلنکس های منزل ابوی اش باقی نماندی و پوست نواحی مرکزی صورتش دچار استهلاک هشتاد درصدی شدی، عاقبت تسلیم چرخ گردون روزگار گشتی و ....
جان به جان آفرین تسلیم نمود؟؟!!
خیر! (کجا به این زودی؟! من در عنفوان جوانی هزار امید و آرزو دارم اصن من هیچی سید جان چی؟! مرارت ها کشیده تا منو یافته ! والا!) داشتم می گفتم عاقبت تسلیم چرخ گردون گشتی و رو به مریدان (در این صحنه مریدان به شوی مهربان و خانواده گرامی اش اطلاق میگردد) ناله کردندی که: مرا ببر خسته خانه!
شوی وقت را نکشتی و بانو را جَلدی بر مرکب نشاندی و نزد طبیب بردی و طبیب(ـه) هم نامردی نکردندی چهار عدد انژکیسیون ناقابل پیشکش نشیمنگاه وی نمودی که تاکنون دو دستگاهش را استعمال نمودی و به واقع نابود گشتی و در همان خسته خانه گنجشکان حول سرش چرخیدندی و افقی گشتی و فی الحال از وهم آن دوی باقیمانده با خاک یکسان گردیدی و سپس سیدجان با متد سونا درمانی* خود وی را تا صبح آبپز نمودی و نامبرده هم اکنون از حالت افقی به زاویه 70 درجه تغییر حالت داده و رو به بهبودیست...(البت نقش کمپوت بالاخص ار نوع آناناس در تسریع بهبودی اثبات شده اس، صرفا جهت اطلاع گفتم منظور خاصی نداشتم!!!)
*متدی -برای من گرمایی- به شدت زجر آور و دهشتناک و مزخرف و متاسفانه بسیار موثر که طی آن سرما خورده بخت برگشته با کلاه و ژاکت و پالتو در زیر حداقل دو پتوی چاق و چله به واقع مدفون گشته تا به حد مرگ عرق کند و خوب-!!!- شود!
**عنوان، یکی از حکایت های کتاب قمر در عقرب نوشته شرمین نادری
سیدجان نوشت: الان زنگ نزنی دعوا کنی ها من کنار بخاری دارم پست منتشر میکنم!